M.Takalloo

“توییتر” نمونه موفق یک “ابر بازی” (قسمت دوم:سلاح سناریو 1 !)

اولین قدم در ساختن یک بازی درگیر کننده و موثر، داشتن یک سناریو خوب است. بازی بدون سناریو ارزش بازی کردن ندارد. سناریو نقش ضمیر ناهشیار ( یا به اصطلاح غلط ناخودآگاه) یک بازی را ایفا میکند و محوری است که تمامی بخش های بازی بر قوت آن استوار است و به دور آن میچرخد.

توییتر به جرعت یکی از ساده ترین و زیباترین سناریو ها را در بین تمامی سرویس های اینترنتی دار. جیک جیک کردن ! در قسمت قبل در مورد سناریو اصلی توییتر صحبت کردم. برای یادآوری هم که شده دوباره به آن گریزی میزنم:(دوستانی که قسمت قبلی را خوانده اند و این بخش را به خاطر دارند میتوانند از آن گذر کنند)

توییت یعنی جیک جیک کردن.تا به حال به نحوه ارتباط پرنده ها دقت کرده اید؟ در یک جنگل هر پرنده بر روی شاخه ای مجزا نشسته و از زاویه دید متفاوتی نسبت به سایر پرنده های به جنگل نگاه میکند. هر پرنده برای ارتباط برقرار کردن با پرنده های دیگر از ابزار صدا استفاده میکند. صدا های کوچکی به نام جیک! پرنده های دیگر با شنیدن جیک جیک ، به آن با جیک جیک های مشابهی پاسخ میدهند. از طریق جیک جیک دو اتفاق می افتد: اولا پرنده صدای خود را به پرنده های دیگری که در نزدیکی او هستند می رساند. دوما با پاسخ پرنده های دیگر به جیک جیک پرنده اول، پیام جیک جیک او به گوش پرنده هایی که در حوالی پرنده های دوم هستند میرسد و این توالی بسته به پتانسیل محتوایی پیام اول یا حول محور پیام های ثانویه ای که در پاسخ به پیام اول ارسال شده ادامه پیدا میکند و زنجیره از جیک جیک ها را شکل میدهد که در زمان بسیار کوتاهی در جنگل پخش شده و همه پرنده ها به نحوی از صدای آن با خبر میشوند. طبعا پرنده هایی که تنها هستند و یا جیک جیک پر محتوایی ندارند یا اصلا صدای آن ها شنیده نمیشود و یا در نطفه خفه میشود، زیرا مورد استقبال پرنده های دیگر قرار نمیگیرد. پس پرنده برای شنیده شدن صدای جیک جیکش اولا باید خود را به سایر پرنده ها نزدیک کند و ثانیا باید جیک جیک پر محتوایی داشته باشد تا پرنده های دیگر نسبت به آن پاسخ مناسبی ارائه کنند.

بخش بخش به بررسی این سناریو میپردازیم:

  • جیک جیک!

کلمه توییت یا همان جیک جیک خودمان به تنهایی برای ایجاد یک حس خوب کافی است. نام توییتر با نهایت ظرافت انتخاب شده است. نامی زیبا ، مختصر و پر محتوا ، پر از حس خوب و صدالبته کنجکاو کننده! نام گذاری این شبکه در نگاه اول هدف و داستان اصلی آن را به سادگی هویدا میکند. یعنی توییت کردن!

بخش اعظمی از ایجاد احساس مثبت و معرفی اولیه بر عهده نام این شبکه است. هر محصول هویتی چند بعدی دارد. هویت بصری و هویت واژگان دو گونه مهم از این هویت ها محصوب میشوند. ورای هویت بصری مشخص، توییتر دارای دایره واژگانی است که تنها منحصر به خودش است مانند توییت کردن یا ریتوییت و… این امر به شدت بر مساله برندینگ و فراگیر شدن ویروسی آن تاثیر میگذارد. شما کافی است در هر کجای جهان از توییت کردن صحبت کنید. همه میدانند که از چه چیز صحبت میکنید. نکته ظریف جالبی که این دایره واژگان دارد این است که تمامی افعالی که کاربر در این شبکه انجام میدهد نامی بر مبنای نام اصلی این شبکه دارند. برای مثال شما به دوست خود بگویید فلان مطلب را پست کردم. از شما میپرسد خب کجا پست کردی؟ اما به همان دوست بگویید آن مطلب را توییت کردم. دقیقا میداند که منظور شما توییت کردن در توییتر است. توییتر با استفاده از این پتانسیل ظریف، کاری کرده است که هر کاربر در هر کجا راجب فعالیت خود در این شبکه صحبت کند، دیگران متوجه شوند که منظور دقیقا چه شبکه ای است و این نقشی کلیدی در تبلیغات ویروسی و دهان به دهان ایفا میکند! در بخش های بعد مفصل تر راجب آن صحبت خواهیم کرد.

علاوه بر همه این ها این نام با خود یک پیام مهم دارد: مینیمالیسم!

مینیمالیسم در سراسر طراحی تجربه و رابط کاربری این شبکه حرف اول را میزند. امکانات این شبکه با وجود کاربرد های فراوان ، تعداد خیلی کمی دارند. به طوری که شاید در ظرف کمتر از 10 دقیقه به راحتی کار کردن با آن را بیاموزیم و همچون یک کاربر حرفه ای از آن استفاده کنیم. این موضوع را در طراحی رابط کاربری این شبکه نیز مشاهده میکنیم. حتی شما میتوانید نگاهی به بخش تنظیمات توییتر بیندازید و آن را با شبکه دیگری همچون فیسبوک مقایسه کنید. قصد ندارم در طراحی UI/UX توییتر عمیق شوم. نکته حرفم اینجاست که در طراحی توییتر مینیمالیسم حرف اول را میزند .یک بازی برای داشتن گیرایی و فراگیر شدن نیازی به پیچیدگی ندارد (نمیگویم پیچیدگی مضر است، میگویم نیازی ندارد!). تنها وجود یک خط داستان کوتاه اما عمیق کافی است تا کاربر را به قهقرای خود بکشاند…

  • پرنده ای در میان جنگل…

در یک جنگل هر پرنده بر روی شاخه ای مجزا نشسته و از زاویه دید متفاوتی نسبت به سایر پرنده ها به جنگل نگاه میکند…

اکثر طراحان شبکه های اجتماعی، آنقدر درگیر ساختن بستر فعالیت اجتماعی میشوند که از “فردیت” فراموش میکنند. هر کاربر قبل از آنکه یک عضو جامعه باشد یک فرد است. ریچارد بارتل 4 محور برای فعالیت کاربران در یک بازی معرفی میکند: محیط ، مردم ، تعامل ، فعالیت منفرد. این محور ها یک جهت از یک نموداز ” + ” شکل هستند که کاربران بر اساس درصد استفاده از آن بخش ، مختصات متفاوتی در این نمودار اتخاذ میکنند. اگر هر یک از این محور ها را حذف کنیم یعنی دو گروه از کاربران خود را از برنامه حذف کرده ایم!

در بسیاری از شبکه های اجتماعی مفهوم فردیت بالکل فراموش شده یا در اولویت های پایین تری گذاشته میشود. اما در توییتر هر فرد نقش اصلی را در این شبکه بازی میکند. وزن تاثیر افراد بر مبنای تعداد دنبال کنندگان و محتوای توییت(یا حتی زیبایی توییت) متفاوت خواهد بود. اما اگر فردی حتی هیچگونه دنبال کننده ای در توییتر نداشته باشد باز هم میتواند از آن به عنوان یک دفتر خاطرات استفاده کند!

در توییتر هر کاربر میداند که اگر توییتی با محتوای دارای پتانسیل منتشر کند و این توییت تنها توسط یک نفر دیده یا بازنشر شود ، میتواند تبدیل به توییتی شود که توسط جامعه کثیری از افراد حاضر در توییتر دیده شده و مورد بحث واقع شود. در واقع توییتر با سناریو خود کاری میکند که هر کاربر حتی اگر هیچ دنبال کننده ای نداشته باشد باز هم بتواند به سرعت هرچه تمام تر حرف خود را به گوش دیگران برساند. این ماجرا تاثیر به سزایی در تشویق کاربر به گذاشتن توییت بعدی میکند و این یعنی درگیر شدن بیشتر کاربر با سیستم…

در قسمت بعد بخش های دیگر این سناریو را واکاوی میکنم.

پاسخی بنویسید